ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۱۸, جمعه

رفتن


بیدار می شوم تا باز بخوابم ، در بیدار شدن شتاب نمی کنم .
احساس می کنم تقدیر من آنجاست ،
که امکان ترس نمی یابم .
جایی که می بایدم رفت می روم ،
و می آموزم .


سلاخ خانه شماره 5 / کورت ونه گات


نه اینکه این یه تیکه منو له کنه ها ! نه !  فقط می خواستم برم دانشگاه ( شهرستان ) که به این متن برخوردم . گفتم من چرا دوباره کاری بکنم ؟ این بابا که حرف منو زده ! همین رو میذارم اینجا .
بعد التحریر:تکراریه
بعدالتحریر۲:اه یعنی باز قراره برم اونجا؟؟؟نه